خواجه نصير الدين الطوسي

140

اخلاق ناصرى ( فارسى )

سخت زند اميدوارترم از آنكه بسلامت غضبان ملتهب چه ملاحان را در تخليص آن كشتى مجال استعمال لطايف حيل باشد و هيچ حيله در تسكين شعله غضبى كه زبانه مىزند نافع نيايد و چندانكه وعظ و تضرع و خضوع بيشتر به كار دارند مانند آتشى كه هيزم خشك بر او افكنند سورت ( تيزى ) بيشتر نمايد و اسباب غضب ده است : اول عجب دوم افتخار سوم مراء ( جنك ) چهارم لجاج پنجم مزاح ششم تكبر هفتم استهزاء هشتم غدر نهم ضيم ( ستم ) دهم طلب نفايسى كه از عزت موجب مناقشه و محاسده شود و شوق بانتقام غايت اين اسباب بود بر سبيل اشتراك و لواحق غضب كه اعراض اين مرض بود هفت صنف باشد : اول ندامت دوم توقع مجازات عاجل و آجل سوم مشقت دوستان چهارم استهزاى اراذل پنجم شماتت اعداء ششم تغيير مزاج هفتم تألم ابدان هم در حال ، چه غضب جنون يكساعت بود ، امير المؤمنين على كرم اللّه تعالى وجهه فرموده : الحدة نوع من الجنون لان صاحبه يندم فان لم يندم فجنونه مستحكم . و گاه بود كه باختناق حرارت دل اداء كند و از آن امراض عظيم كه مؤدى باشد بتلف تولد كند و علاج اين اسباب علاج غضب بود چه ارتفاع سبب موجب ارتفاع مسبب بود و قطع مواد مقتضى ازالهء مرض و اگر بعد از علاج سبب بنادر چيزى از اين مرض حادث شود بتدبير عقل دفع آن سهل بود و معالجهء اسباب غضب اينست . اما عجب - و آن ظنى كاذب بود در نفس چون خويشتن را استحقاق منزلتى شمرد كه مستحق آن نبود و چون بر عيوب و نقصانات خويش وقوف